مختصات دستگاه منطقی مشاء متأخر با خوانشی در آثار اثیرالدین ابهری
6 بازدید
موضوع: فلسفه


مختصات دستگاه منطقی مشاء متأخر با خوانشی در آثار اثیرالدین ابهری

سیدنیما نوروزی[1]،آ ابوالحسن غفاری، محمد قمی

آ موسسه آموزش عالی دارالحکمه و سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم، حوزه علمیه قم، قم، ایران

ب دانشیار گروه معرفت شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، ایران

ج استادیار، گروه مدیریت فرهنگی، مؤسسه آموزش عالی دارالحکمه، قم، ایران

چکیده

این پژوهش با هدف بازخوانی و تحلیل دستگاه منطقی مشاء متأخر در آثار اثیرالدین ابهری انجام شده است؛ اندیشمندی که در قرن هفتم هجری نقش تعیین‌کننده‌ای در تداوم و بازسازی منطق سینوی ایفا کرد. ابهری، با وفاداری به ساختار دودرسی ابن‌سینا، منطق را نه صرفاً فنّ استدلال بلکه اساس سازمان‌دهی کل دستگاه فلسفی می‌دانست. در عین حال، او در برابر چالش‌های منطق‌دانان متأخر، به‌ویژه فخررازی و خونجی، موضعی فعال اتخاذ کرده و نوآوری‌های مهمی پدید آورد. از جمله این نوآوری‌ها می‌توان به شناسایی قضیه طبیعیه به‌عنوان قسیم مستقل، تقسیم سه‌گانهٔ قضایای حملیه به ذهنیه، خارجیه و حقیقیه، کشف امکان انعکاس سالبه جزئیه در خاصتین، و افزودن سه ضرب تازه به شکل چهارم قیاس در موجهات مرکبه اشاره کرد. این دستاوردها نشان می‌دهد که ابهری نه صرفاً شارح سنت مشائی، بلکه نظام‌پردازی خلاق بوده است که توانست منطق سینوی را با نیازهای نظری عصر خود پیوند دهد و در برابر نقدهای کلامی و اشراقی پاسخی درونی و مشائی ارائه کند. نتیجه پژوهش آن است که دستگاه منطقی ابهری حلقه‌ای کلیدی در انتقال منطق سینوی به منطق مدرسه‌ای متأخر است و بررسی آن به فهم دقیق‌تر تطور منطق اسلامی یاری می‌رساند.

کلمات کلیدی: مشاء متاخر، منطق مشاء، قضیه طبیعیه، سالبه جزئیه، موجهات مرکبه، منطق سینوی

1.مقدمه

سنت مشائی در سده‌های ششم و هفتم هجری شاهد مرحله‌ای تازه از صورت‌بندی منطقی و فلسفی بود که در آن تلاش شد دستگاه سینوی در برابر نقدهای گستردهمتکلمان و اشراقیان بازخوانی و بازآرایی شود. اثیرالدین ابهری در این میان جایگاهی ممتاز دارد؛ زیرا نه‌تنها شارح ابن‌سینا نیست، بلکه در آثاری چون تنزیل الأفکار، کشف‌الحقایق و منتهى الأفکار، کوشید ساختار منطق مشائی را بازسازی کند، مفاهیم کلیدی آن را دگرگون سازد و برخی گره‌های منطقی را که از زمان ابن‌سینا تا فخررازی حل‌نشده مانده بود، گشایش دهد. با وجود این جایگاه، هنوز مختصات دقیق دستگاه منطقی مشاء متأخر نزد او به‌صورت یک «نظام منسجم» بازسازی نشده و نوآوری‌های او در بستر تاریخی و تطور منطق اسلامی کمتر تحلیل نظام‌مند شده است.

پژوهش‌های موجود عمدتاً به تصحیح متون ابهری، شرح‌نویسی بر آثار او یا بررسی موضوعات جزئی چون اشتراک وجود، طبیعیات یا چند مسئله منطقی محدود شده‌اند. پژوهش‌ها، هرچند بخشی از اندیشهابهری را روشن کرده‌اند، اما هیچ‌یک به «ترسیم کلان‌ساختار منطق ابهری» یا «تبیین نسبت نظام او با سنت سینوی و رازی» نپرداخته‌اند[۱، ۲]. به همین دلیل، همچنان نامعلوم است که منطق ابهری چگونه در دل سنت مشائی متأخر عمل کرده، چه بخش‌هایی را بازسازی کرده، در کجاها نوآوری داشته و چگونه در مواجهه با فخررازی، خونجی و خواجه نصیر، موضعی مستقل و قابل تحلیل اتخاذ کرده است[۱۲-۳].

این پژوهش با بازخوانی تحلیلی آثار منطقی ابهری و مقایسهآن با بنیان‌های ابن‌سینا، فخررازی و خونجی، می‌کوشد «مختصات دستگاه منطقی مشاء متأخر» را بر اساس نوآوری‌های او در چند محور کلیدی مشخص کند: شناسایی قضیه طبیعیه به‌عنوان قسیم مستقل، تقسیم سه‌گانه قضایای حملیه (ذهنیه–خارجیه–حقیقیه)، نقد تلازم دلالت‌ها، کشف انعکاس سالبه جزئیه در خاصتین و افزودن ضروب جدید به شکل چهارم قیاس. هدف اصلی پژوهش، بازسازی تصویری منسجم از دستگاه منطقی ابهری و تبیین سهم او در تداوم و تحول سنت مشائی است؛ سهمی که او را به‌حق در شمار برجسته‌ترین منطق‌دانان سده هفتم و یکی از آخرین نظام‌پردازان مکتب مشاء قرار می‌دهد.

2.اصول و مبانی منطق مشاء متاخر در آثار اثیرالدین

ساختار منطقی اثیرالدین ابهری به‌روشنی در امتداد منطق‌نگاری سینوی قرار دارد؛ سنتی که با نوآوری ابن‌سینا در دو بخشی‌کردن منطق (تصورات/تصدیقات) آغاز شد و از صورت نه‌بخشی ارسطویی فاصله گرفت [۳، ۴]. ابهری در آثاری چون تنزیل الأفکار و عنوان الحق این ساختار را کاملاً پذیرفت و مباحثی مانند مقولات، حد و رسم، و مباحث دلالت را در چینشی سینوی تنظیم کرد [۵]. او همانند ابن‌سینا، منطق را ابزاری برای تنظیم ذهن و تصحیح استدلال می‌دانست و با پیروی از نظام سینوی، مباحث الفاظ و دلالت را مقدمه همه مباحث منطقی قرار داد [۶]. این تبعیت ساختاری، نشان‌دهنده وفاداری ابهری به چارچوبی است که در آن منطق نه‌فقط فنّ برهان، بلکه معیار سامان‌دهی کل دستگاه فلسفی تلقی می‌شد[۷].

یکی از مباحث بنیادین در سنت مشائی، تعیین ماهیت «حکم» و نسبت آن با تصدیق است. ابن‌سینا و غزالی تصدیق را مرکب از تصور موضوع، محمول و نسبت میان آن دو می‌دانستند [۳] و فخررازی نیز همین ترکیب را پذیرفته، اما آن را «فعل نفسانی» خوانده بود [4]. ابهری با پذیرش این سنت، در آثار منطقی خود تصدیق را ذاتاً مرکب می‌داند و در دقایق الأفکار حتی از «بداهت» این ترکیب سخن می‌گوید [۸]. از نظر او هر تصدیق متوقف بر سه تصور و یک حکم است و این ساختار، بنیاد تحلیل قیاس و استنتاج را شکل می‌دهد. اهمیت این موضع در آن است که ابهری تصدیق را نه صرفاً ادراکی واحد، بلکه ساختاری چندلایه می‌داند که در آن «فعل حکم» نقشی تعیین‌کننده در تشکیل قضیه دارد [۹].

با وجود پیروی ابهری از نظریه مرکب‌بودن تصدیق، این دیدگاه از سوی برخی متأخران مورد نقد قرار گرفته است. تفتازانی، سمرقندی و دوانی تصدیق را بسیط دانسته و اعتقاد داشتند که «فعل حکم» عین تصدیق یا لازمه آن است [۱۰]. از نگاه نقدهای جدید، ابهری میان «فعل حکم» و «معرفت حکم» تفکیک کافی ایجاد نکرده و بداهت مرکب بودن تصدیق را بیش از حد تقویت کرده است. با این حال، در دستگاه منطقی مشاء متأخر، تفسیر ابهری از تصدیق نقشی مهم در تحلیل قضایا و تنظیم قیاس‌ها داشته و فهم دقیق‌تر او از «حکم» نقطه تمایزی میان رویکرد او و رویکردهای متکلمان اشعری محسوب می‌شود[۱۱].

ابهری در مواجهه با فخررازی، تنها پیرو او نیست؛ بلکه منتقد جدی برخی مبانی او نیز به‌شمار می‌رود. یکی از برجسته‌ترین موارد، نقد ادعای فخر مبنی بر «بدیهی‌بودن همه تصورات» است. فخررازی استدلال می‌کرد که تصورِ مجهول ممکن نیست، زیرا یا معلوم است (تحصیل حاصل) یا مجهول مطلق (غیر قابل طلب) [۹]. ابهری این استدلال را مردود شمرده و تأکید می‌کند که انسان می‌تواند بخشی از عوارض یک ماهیت را بداند و در عین آگاهی اجمالی، طلب تصور ماهیت را بکند [۱۱]. با این نقد، ابهری در واقع به دفاع از تقسیم مشهور «بدیهی/نظری» پرداخته و ساختار معرفت‌شناختی منطق مشائی را حفظ می‌کند. این موضع او از مهم‌ترین عوامل فاصله‌گیری منطق مشائی از جریان فکر کلامی فخررازی است.

ابهری در بحث دلالت نیز فخررازی و شیخ اشراق را به نقد می‌کشد؛ به‌ویژه در مسئله‌ای که آنان دلالت مطابقی را مستلزم دلالت التزامی می‌دانستند [۹]. فخررازی معتقد بود هر تصور مطابقه‌ای، به‌سبب لوازم ماهیت، دلالت التزامی نیز دربردارد. اما ابهری این تلازم را مردود می‌داند و تأکید می‌کند که دلالت التزامی نیازمند «لزوم ذهنی» میان ملزوم و لازم است؛ شرطی که همیشه برقرار نیست، وگرنه به تصور لوازم نامتناهی می‌انجامید [9]. این نقد، نقش مهمی در تثبیت استقلال سه‌گانه دلالت مطابقه، تضمن و التزام در منطق مشائی دارد و در ادامه زمینه‌ساز نوآوری‌های منطقی ابهری در تحلیل قضایا و قیاس‌ها می‌شود [۸].

3.نوآوری های منطقی مشاء متاخر در آثار اثیرالدین

۱-۳.شناسایی قضیه طبیعیه به‌عنوان قسیم مستقل قضایا

یکی از ابتکارات مهم ابهری، شناسایی «قضیه طبیعیه» به‌عنوان نوعی مستقل در کنار قضیه شخصیه، مهمله و محصوره است. پیش از او بسیاری از منطق‌دانان، قضایای طبیعیه – نظیر «الإنسان نوعٌ» یا «الإنسان کلیّ» – را یا مهمله می‌پنداشتند یا آن را در زمره شخصیات و محصورات تفسیر می‌کردند. ابهری با تفکیک دقیق میان «حکم بر نفس طبیعت» و «حکم بر افراد طبیعت»، نشان داد که قضیه طبیعیه موضوعیت منطقی مستقل دارد و ناظر به ذات کلی است نه به مصادیق آن. این تشخیص، امکان تحلیل‌های دقیق‌تر در باب کلیات، حمل ذاتی، و نسبت ماهیت و افراد را فراهم ساخت و مبنایی شد برای تحول بعدی در تحلیل قضایا نزد شارحان مشائی مانند تفتازانی و دوانی[۱۲].

۲-۳.کشف انعکاس سالبه جزئیه در خاصّتین (عرفیه خاصه و مشروطه خاصه)

ابتکار مهم دیگر ابهری کشف امکان «عکس مستوی» برای سالبهجزئیه در دو گونه عرفیه خاصه و مشروطه خاصه است؛ نمونه‌ای که در منطق قدیم غیرقابل عکس دانسته می‌شد. ابهری با تحلیل ساختار این قضایا نشان داد که سالبه جزئیهخاصه متضمن یک قضیه موجبهجزئیهتلویحی است که امکان عکس را فراهم می‌سازد. بدین ترتیب، برای نخستین بار سالبه جزئیه—در شرایط خاص—دارای عکس مستوی معتبر شناخته شد. این کشف صرفاً افزودن یک قاعده به منطق نبود، بلکه پیامدهای عمیقی در ساختار قیاس‌ها داشت و بنیان توسعه شکل چهارم قیاس در موجهات مرکبه را فراهم کرد؛ نوآوری‌ای که بعدها خواجه نصیر آن را با صراحت به ابهری نسبت داد[۱۱].

۳-۳.تقسیم سه‌گانهقضایای حملیه: ذهنیه، خارجیّه و حقیقیّه

ابهری با الهام از اشاره فخررازی، اما با صورت‌بندی کاملاً مستقل، قضیه حملیهمحصوره را به سه قسم ذهنیه، خارجیّه و حقیقیّه تقسیم کرد؛ تقسیم‌بندی‌ای که بعدها به یکی از عناصر محوری منطق اسلامی بدل شد. قضیهخارجیّه ناظر به افراد موجود در خارج است، قضیه ذهنیه به افراد مفروض در ذهن، و قضیه حقیقیّه ناظر به «کل ما صدق علیه» طبیعت است، چه فردی موجود باشد و چه نباشد. این تفکیک، علاوه بر باز کردن راه برای تحلیل عمیق‌تر صدق و کذب قضایا، در مبحث عکس، موجهات، و تحلیل قیاس‌های شرطی نقش مهمی ایفا کرد[۱۲]. بدین‌ترتیب، تقسیم سه‌گانهابهری از مهم‌ترین نوآوری‌های روش‌شناختی در سنت مشائی متأخر به شمار می‌رود.

۴-۳.افزودن سه ضرب جدید به شکل چهارم قیاس در موجهات مرکبه

با تکیه بر کشف خود درباره انعکاس سالبهجزئیه، ابهری توانست سه ضرب منتج تازه به پنج ضرب شناخته‌شدهفخررازی در شکل چهارم قیاس بیفزاید و مجموع ضروب منتج را به هشت ضرب برساند. این ضرب‌ها همان مواردی هستند که در آنها صغرا یا کبرا از نوع سالبهجزئیهخاصه یا عرفیه خاصه‌اند و با موجبه کلیهعرفیه عامه ترکیب می‌شوند و نتیجه معتبر می‌دهند. اهمیت این نوآوری در آن است که ساختار شکل چهارم—که نزد ابن‌سینا اصلاً اعتبار نداشت و نزد فخررازی نیز محدود بود—با کار ابهری به شکل کاملاً جدیدی سازمان یافت. خواجه نصیرالدین طوسی نیز صریحاً تصریح می‌کند که این گسترش حاصل ابتکار ابهری در تحلیل عکس سالبهجزئیه است و آن را نقطه عطفی در توسعه منطق قیاس می‌داند[۱۱].

4.بحث و نتیجه گیری

بررسی منظومه منطقی اثیرالدین ابهری نشان می‌دهد که او در بستر مشائی متأخر، جایگاهی فراتر از یک شارح یا مدرس منطق دارد و در واقع باید او را یکی از آخرین نظام‌پردازان خالص سنت سینوی دانست. دستگاه منطقی او از یک‌سو بر بنیان‌های ابن‌سینا ـ از جمله منطق‌نگاری دودرسی، تقدم مباحث دلالت، و ساختار تصورات/تصدیقات ـ استوار است و از سوی دیگر در مواجهه با پیچیدگی‌های دوره پساسینوی، به‌ویژه نقدهای فخررازی و نوآوری‌های خونجی، به سطحی تازه از انسجام و بازسازی مفهومی رسیده است. ابهری با پیوند میان سنت سینوی و چالش‌های فکری زمان خود، موفق شد منطق مشائی را به صورت سامانه‌ای هماهنگ و پاسخ‌گو در برابر پرسش‌های جدید حفظ کند؛ امری که اهمیت او را در خطوط انتقالی میان منطق ابن‌سینایی و منطق متأخرین نشان می‌دهد.

نوآوری‌های منطقی ابهری، از جمله شناسایی قضیه طبیعیه، تقسیم سه‌گانه قضایای حملیه، کشف انعکاس سالبه جزئیه و توسعه ضروب شکل چهارم قیاس، هر یک تنها افزوده‌هایی موضوعی نیستند، بلکه پیامدهایی ساختاری برای کل منطق مشائی دارند. این نوآوری‌ها امکان تحلیل دقیق‌تری از صدق، حمل، کمیت، شرط، و دلالت را فراهم کردند و در شکل‌دهی به منطق متأخر اسلامی ـ به‌ویژه نزد خواجه نصیر، شمس‌الدین سمرقندی و تفتازانی ـ تأثیر مستقیم گذاشتند. بسیاری از صورت‌بندی‌های رایج در منطق دوره‌های بعد، به‌ویژه تحلیل قضایای حقیقیه و خارجیه یا کاربردهای موسّع شکل چهارم قیاس، بدون نوآوری‌های ابهری قابل تبیین نبود. از این منظر، دستگاه او یکی از حلقه‌های اصلی اتصال میان سنت ابن‌سینا و منطق مدرسه‌ای متأخر محسوب می‌شود.

نتیجه پژوهش حاضر آن است که دستگاه منطقی ابهری را باید یک «صورت‌بندی مستقل» از منطق مشائی متأخر دانست؛ دستگاهی که هم وفادار به مبانی سینوی است و هم نوآوری‌های مهمی در تحلیل قضایا و قیاس‌ها دارد. این ترکیب از وفاداری و خلاقیت، دلیل آن است که ابهری را می‌توان «آخرین منطق‌دان مشاء خالص» نامید؛ فیلسوفی که توانست سنت سینوی را پیش از ظهور جریان‌های تلفیقی عصر صفوی، در اوج انسجام آن تثبیت کند. با این حال، حوزه‌هایی چون رابطه منطق ابهری با مباحث مابعدالطبیعه او، نسبت منطق وی با منطق اشراقی متأخر، و تحلیل تطبیقی آثار او با نسخه‌های تازه‌یافته، همچنان نیازمند پژوهش‌های مستقل‌اند. ادامه این مسیر می‌تواند تصویر دقیق‌تری از جایگاه واقعی ابهری در تاریخ منطق اسلامی به دست دهد.

5.فهرست منابع

[1]اکبری، سارا. تصحیح بخش منطق رساله کشف‌الحقائق فی تحریر الدقائق. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبائی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، 1397.

[2]جوانمردی، علیرضا. تصحیح انتقادی شرح هدایه‌الحکمه قاضی کمال‌الدین میبدی. رساله دکتری تخصصی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، 1397.

[3]ابن‌سینا، حسین بن عبدالله. (1405ق). الشفاء، المنطق: العبارة (تحقیق فؤاد قنواتی و دیگران). قم: کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی.

[4]ابن‌سینا، حسین بن عبدالله. (1405ق). الشفاء، المنطق: المقولات (تحقیق فؤاد قنواتی و دیگران). قم: کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی.

[5]فخررازی، محمد بن عمر. (1381). مستطق الملخص (مقدمه و تصحیح احمد فرامرز قراملکی و آدینه اصغری‌نژاد). تهران: دانشگاه امام صادق (ع).

[6]خونجی، محمد بن نام‌آور. (1389). کشف الأسرار عن غوامض الأفکار (تحقیق خالد رویهب). تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه آزاد برلین.

[7]طوسی، نصیرالدین محمد بن محمد. (1383). «شرح الاشارات و التنبیهات». در: ابن‌سینا، حسین بن عبدالله، الإشارات و التنبیهات. قم: النشر البلاغه.

[8]طوسی، محمد بن حسن. (1367). أساس الاقتباس (تصحیح مدرس رضوی). تهران: دانشگاه تهران.

[9]ازهری (ارموی)، سراج‌الدین محمود. (بی‌تا). مطالع الأنوار فی المنطق. نسخه خطی، کتابخانه مجلس شورای اسلامی.

[10]حلی، حسن بن یوسف. (1363). الجوهر النضید: شرح منطق التجرید خواجه نصیرالدین طوسی. قم: بیدار.

[11]ابهری، اثیرالدین المفضل بن عمر بن المفضل. (1396). خلاصة الأفکار و نقاوة الأسرار (تصحیح مهدی عظیمی و هاشم قربانی). تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.

[12]ابهری، اثیرالدین المفضل بن عمر بن المفضل. (1395). منتهى الأفکار فی إبانة الأسرار: منطق (تحریرهای اول و دوم) (تصحیح مهدی عظیمی و هاشم قربانی). تهران: حکمت.


[1] نویسنده مسئول و ارائه دهنده پژوهش